الشيخ عباس القمي

130

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

وَلَقَد بَحَحتُ مِنَ النِّداءِ * بِجَمعِكُم هَل مِن مُبارِزٍ « 1 » يعنى : بانگ من درشت و خشن شد از بس در موقف مبارزت ايستادم و طلب مبارز كردم . چون عمرو لختى از اين گونه سخن كرد ، ديگر باره امير المؤمنين عليه السلام اجازتِ ميدان خواست . رسول خدا صلى الله عليه و آله همچنان خاموش بود . در اين كرّت عمرو از درِ شناعت و شماتت سخنى چند ادا كرد . على عليه السلام ، عرض كرد : يا رسول الله مرا رخصت فرماى تا با وى محاربت كنم . خدا رحمت كند مرحوم فتحعلى خان ملك الشعرا را كه در اين مقام چه نيكو گفته : پيمبر سرودش كه عمرو است اين * كه دست يلى آخته ز آستين على گفت : اى شاه اينك منم * كه يك بيشه شير است در جوشنم امير المؤمنين عليه السلام ، اذن قتال گرفت و آهنگ ميدان كرد و زمين جنگ با عمرو تنگ كرد و در جواب اشعار او فرمود : لا تَعجَلن فَقَد أتاك * مُجيب صوتِك غير عاجز در اين وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « بَرَزَ الإيمانُ كُلُّه إلى الشركِ كُلِّه » . پس امير المؤمنين عليه السلام عمرو را دعوت فرمود به يكى از سه امر : يا اسلام آورد يا دست از جنگ با پيغمبر بدارد و يا از اسب پياده شود . عمرو امر سوم را اختيار كرد ، اما در نهان از جنگ با امير المؤمنين عليه السلام ترسناك بود . لاجرم گفت : يا على به سلامت باز شو ، هنوز تو را هنگام ميدان و نبرد با مردان نرسيده . هنوزت دهان شير بويد همى ، و ديگر آنكه من با پدرت دوست بودم و دوست نمىدارم كه تو را بكشم و نمىدانم پسر عمّت به چه ايمنى تو را به جنگ من فرستاد و حال آنكه من قدرت دارم تو را به نيزه‌ام بربايم و در ميان آسمان و زمين معلّق بدارم كه

--> ( 1 ) . كنز الفوائد ، ص 137 .